سيد محمد باقر برقعى

3587

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

اشك تماشايى اى كه ديدى به عيان اشك تماشايى من * ترسم اين سيل برد مردم بينايى من گفته بودى بزنم نقش تو بر لوح خيال * تا خيالت چه كند با دل سودايى من خواب گيسوى تو ديدم كه چو يلداست بلند * روشن از كوكب چشمت شب يلدايى من گرچه هستى همه دام است چه بيم است مرا * نشود صيد كسى آهوى صحرايى من سينه‌ام زخمى فرياد شد از شوق حضور * شور عشقت به سر آورد شكيبايى من سوختم ، سوختم اى ديده بيفشان آبى ! * تا كه افشا نشود قصهء شيدايى من موج عشق تو به غرقاب جنونم انداخت * غرق در ورطهء خون شد دل دريايى من با تو پرواز در آن‌سوى رهايى زيباست * بىتو عالم قفس بسته تنهايى من آسمانى و تو را نيست كرانى پيدا * گوشه‌اى ديده ز تو وسعت بينايى من بوى خوبى بوى گندم بوى باران مىدهى * بوى عطر تازهء نان مىدهى بوى دريا بوى ساحل بوى موج * بوى ابر و باد و طوفان مىدهى بوى آهنگ دراى كاروان * بوى آتش در زمستان مىدهى بوى پرچينهاى پرچين تمشك * بوى كشت نوبهاران مىدهى بوى شب‌بو در پگاه كوهسار * بوى ميخكهاى خندان مىدهى بوى كندوهاى شيرين عسل * بوى گلهاى بيابان مىدهى بوى داس و بافه‌هاى زرد جو * بوى خرمن‌كوب دهقان مىدهى بوى شير تازه دوش ميشها * بوى آب مشك چوپان مىدهى بوى جنگلهاى انبوه بلوط * بوى رود « تنگ‌چوگان » مىدهى بوى نرگس‌زار دشت « كازرون » * بوى درياى « پريشان » مىدهى بوى نخلستان خرماى جنوب * بوى تابستان سوزان مىدهى بوى تنگستان مردان دلير * بوى اسب و گُرد ميدان مىدهى بوى فايز آن دوبيتىساز دل * بوى بابا پير عريان مىدهى بوى شعر شاعران شهر گل * بوى بستان و گلستان مىدهى بوى حافظ گوهر ناياب عشق * بوى اقيانوس عرفان مىدهى